قفس های پیشین |
دیوانه در قفس |
تعطيلی ...!
ما هم از اینجا رفتنی شدیم...
بیشتر از ۳ سال تو این قفس زندگی کردیم ...
حالا وقت رفتنه...
شاید اگه پرشین بلاگ درست بشه برگردیم ولی فعلا که رفته ایم به بلاگفا.
اگه دوست دارید باز هم نوشته های قفسی رو بخونید تشریف بیارید
اینجا : http://www.prince1986.blogfa.com
خداحافظ قفس قدیمی.
خداحافظ پرشین بلاگ...
بخشی از یک نامه حکيمانه
این مطاب خیلی تصادفی توجهم رو به خودش جلب کرد. اگه دقیق بخونید
حتما نظر من رو تایید می کنید.
این مطلب بخش کوتاهی از نامه طولانی و حکیمانه امام علی (ع) به
فرزندش , امام حسن (ع) می باشد.
چون برادرت از تو جدا گردد , تو پیوند دوستی را برقرار کن.
اگر روی برگرداند تو مهربانی کن , و چون بخل ورزد تو
بخشنده باش , هنگامی که دوری می گزیند تو نزدیک شو ,
و سخت می گیرد تو آسان گیر , و به هنگام گناهش عذر او
بپذیر , چنان که گویا بنده او می باشی , و او صاحب نعمت تو
می باشد.
مبادا دستورات یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهی , یا با
انسان هایی که سزاوار آن نیستند بجا آوری . دشمن دوست خود
را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی. در پند دادن دوست
بکوش, خوب باشد یا بد. و خشم را فرو خور که من جرعه ای
شیرین تر از آن ننوشیدم , و پایانی گواراتر از آن ندیدم.
با آن کس که با تو درشتی کرده نرم باش که امید است به زودی
در برابرتو نرم شود. با دشمن خود با بخشش رفتار کن زیرا
سرانجام شیرین دو پیروزی است ( انتقام گرفتن یا بخشیدن ).
اگر خواستی از برادرت جدا شوی , جایی برای دوستی باقی گذار
تا اگر روزی خواست به سوی تو بازگردد بتواند. کسی که به تو
گمان نیک برد او را تصدیق کن. و هرگز حق برادرت را به
اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن , زیرا آن کس که حقش
را ضایع می کنی با تو برادر نخواهد بود.
افراد خانواده ات بدبخت ترین مردم نسبت به تو نباشند و به کسی
که به تو علاقه ای ندارد دل مبند.
ستم کاری کسی که بر تو ستم می کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند
, زیرا او به زیان خود و سود تو کوشش دارد. و سزای آن کس
که تو را شاد می کند بدی کردن نیست.
بر گرفته از نهج البلاغه
ترجمه استاد محمد دشتی
کوکانه
یادش به خیر , چه روزهایی بود
آفتابش گرم و مهتابش خندان
شادی اش عمیق , غصه هایش زودگذر
و چه دیوار کوتاهی داشت
خانه اسباب بازی من .
هر صبح , شادمان بیدار می شدیم
غرق در لذت بازی های تکراری
روزهای کوتاه به شب می رسید
رویاهای صادقانه و طلایی شبانه
به شوق طلوع صبح فردا
و باز تکرار بازی ها و لبخند ها
و دلها خالی از قهر و کینه .
(( قهر , قهر , تا روز قیامت ))
روز قیامت اما چند دقیقه بعد فرا می رسید .
دنیایی کوتاه و سبز
آسمانی آبی , چشمانی کوچک و روشن
آرزوهایی کوچک و بی ریا
و نگاهی که به عمق یک قطره باران بود . . .
سالها گذشت و گذشت
و ما کوچکتر و کوچکتر شدیم
آن وقت ها دنیا کوچک بود
و ما در مقابل آن بزرگ .
ولی اکنون دنیا بزرگ است
و ما در مقابل آن کوچک .
و چه دیوار بلندی دارد
خانه غم های من .
هر صبح , هراسان برمیخیزیم
در انتظار یک روز طاقت فرسای دیگر .
شب هایی بی رویا
دنیایی طولانی و خاکستری
آرزوهایی بزرگ و جان فرسا
آسمانی ابری , چشمانی بزرگ و تاریک
و نگاهی که در آن دورویی ها , نفرت ها ,
عشق ها و لبخندها پنهان است . . .
من نمی دانم که چرا هر کودک
آرزو دارد زود بزرگ شود ؟
آرزویی دست یافتنی
اما چه تلخ . . .
.
فلسفه ها و عرفانيات من ۴
(( زندگی ... ))
زندگی در این دنیا مجموعه ای متناهی و نامنظم از از رنج ها
و سختی هاست. گهگاه که میان نقاط اوج این سختی ها فاصله ای
ایجاد می شود , ما به این فاصله ها خوشی و شادی می گوییم.
پس در حقیقت در این دنیا چیزی به نام خوشی وجود ندارد و فقط
فواصل کوتاه میان این مشکل تا مشکل بعدی را خوشی می نامیم.
پس می توان گفت زمانی که از یک دوره مشکلات عبور می کنیم
و استراحت می کنیم تا خود را برای دوره بعدی سختی ها آماده کنیم ,
همین استراحت کوتاه برای ما خوشایند است. تمام تلاش ما در این دنیا
همین است که این زمان های استراحت را بیشتر و طولانی تر کنیم.
به طور کلی این دنیا محل آرام گرفتن و راحت بودن نیست. اینجا مکان
گذار و گذر و صبر و تحمل است . . .
بیشترین چیزی که اینجا محک می خورد صبر انسان است. و به راستی
که صبر, سخت ترین آزمایش دنیاست . . .
بزن چنگ در پرده ارغنون رهایم کن از چنگ دنیای دون
.
بی نشان

در آرزوی دیدارت هر شب
تا سحرگاه می خواندم
آوازی از سر سوز , دعایی از غم دل
چشم هایم پر خون , اشکهایم جاری
چه کسی می داند که چه شب های دراز
به تمنای رخ چون ماهت
سر بر سجده به خواب می رفتم
و دلم از رویای وصالت سیراب ...
اینک خسته از سنگ دلی ها
باید بروم , باید بروم
تا به آنجا که نباشد اثر از سوز دلم
تمام طول شب را خواهم پیمود
تا به آن صبح که تو را دریابم
اندکی غم , سحر تاریک است
آمدم در پی تو شهر به شهر
شدم آواره این پس کوچه ها
و تو آواز غم انگیز مرا نشنیدی
از تو شنیدم سخنی سخت و درشت
آتش در نیستان خشک رویایم زدی
و همان قصه پر غصه اندوه دلم را
دگر بار شنیدم از دشمن و دوست
چه کسی می فهمد
که چه اندوه مصیبت باری است
شرح این دیوانه محبوس قفس
که رواست بر دل من
شاید اکنون وقت رفتن است
با وداعی بی حاصل ,
اندک اندک می روم از این غبار
محو خواهم شد از ذهن سیاه کوچه
و دگر هیچ صدای عاشقانه ایی
نامت را در امتداد کوچه
فریاد نخواهد کرد
پنجره های مه آلوده شهر
دستی برایم تکان نمی دهند
خاطراتم را نخواهم برد
باد به زودی آنها را می زداید
از همه خاطره ها .
کوله بار عشقم را
در انتهای کوچه خواهم گذاشت
شانه هایم خسته اند از حمل آن .
اندک اندک می روم از این غبار
جاده چشم انتظار من است . . .
نگاه بی صدای تو
من از انتهای زمان آمده ام
از آنجا که هیچ آغازی نیست .
من از انتهای سکوت آمده ام
از آنجا که هیچ نجوایی گوش را نمی نوازد .
من از انتهای شب آمده ام
از آنجا که هیچ نشانی از خورشید نیست .
من از انتهای تاریکی آمده ام
از آنجا که هیچ امیدی به نور نیست .
من از انتهای غم آمده ام
از آنجا که لبخند معنا ندارد .
من از انتهای تنهایی آمده ام
از آنجا که هیچکس مرا نمی شناسد .
من از انتهای بی رنگی آمده ام
از آنجا که هیچ اثری از رنگین کمان نیست .
من از انتهای غربت آمده ام
از آنجا که هیچ صدای آشنایی مرا نمی خواند . . .
آه ای خدا , تو خوب می دانی
که تنهایی فقط تو را سزاست و بس
می دانی که چه تنها و غریبم
من در این هیچستان
پشت تک درختی خاموش
کلبه ای از سکوت ساخته ام
هر روز از پشت پنجره ای تنها
غروب خورشید غم زده را
به تماشا می نشینم
طلیعه صبح , هر روز
آواز سوزناک تنهایی ام را
آهسته در گوشم زمزمه می کند
و چه غریبانه هر صبح
پنجره مبهم سکوت را
رو به سوی دشت غربتم باز می کنم
نسیمی آرام و سرد
صورتم را می نوازد
و به یادم می آورد
روزی دگر از روزهای تلخ و بی انتها
چشم به راه نگاه بی صدای توست . . .
تو را من چشم در راهم . . .
فلسفه ها و عرفانيات من ۳
(( تئوری عاقل ها ))
عاقل ها درصد کمی از جمعیت انسان ها را تشکیل می دهند و
می توان گفت که در مقایسه با احمق ها در اقلیت مطلق می باشند.
عاقل ها انسان های پیچیده و مرموزی هستند و نمی توان آنها را در
چند سطر تسریح کرد اما سعی می کنیم به طور خلاصه گوشه ای
از خصوصیات آنها را ذکر کنیم. مشخصه اصلی عاقل ها و در واقع
علت بنیادی عاقل بودن آنها این است که هیچگاه خود را دانای کل و
عاقل فرض نمی کنند. نمونه مشهور عاقل ها سقراط است که گمان
می کرد هیچ نمی داند و به همین دلیل همواره با مردم گفتگو می کرد
و افکار و عقاید آنها را جویا می شد و با آنان بحث می کرد و هرچه
بیشتر تحقیق می کرد خود را نادان تر می یافت. تا آن روز که
پیش گوی معبد دلفی نام سقراط را به عنوان داناترین انسان در یونان
عنوان کرد.اما همانطور که گفتیم به دلیل اینکه اکثر انسان ها احمق هستند,
حاکمان آن دوران نتوانستند عاقل بودن او را تحمل کنند زیرا وجود او
باعث می شد که آنها احمق تر جلوه کنند و سرانجام او را وادار به
نوشیدن جام شوکران کردند.
برای مثال می توان چند مورد از عاقل ها را که همگان به عقل کامل
و سالم آنها ایمان دارند ذکر کرد : پیامبران , امامان , عرفای حقیقی ,
بعضی از فلاسفه و دانشمندان , صالحان و ... .
برای رفع ابهام لازم است بدانیم افرادی که اعتقادات و مراسم گمراهانه
و مذخرف خود را به نام عرفان منتشر می کنند و خود را عارف
می خوانند , جزء احمق های عاقل نما دسته بندی می شوند. به همین
دلیل عاقل ها لفظ عرفای حقیقی را به کار بردیم. و همانطور که ذکر
شد دانش و تحصیلات عالی نمی توانند صرفا دلیلی برای عاقل بودن
محسوب شوند ولی نقش آنها را نیز نمی توان نادیده گرفت. به همین دلیل
برای عاقل ها لفظ بعضی از فلاسفه و دانشمندان را به کار بردیم. نمونه
بارز یکی از دانشمندان که جزء احمق های عاقل نما بود , مارکس می باشد.
به دلیل پیچیدگی زیاد , نمی توانیم عاقل ها را به طور مجزا دسته بندی
کنیم و فقط به ذکربخش کوچکی از خصوصیات آنها بسنده می کنیم.
عاقل ها خودکامه نیستند یعنی همیشه به نظرات دیگران احترام می گذارند
حتی اگر این نظرات به نظر احمقانه بیایند. عاقل ها همیشه تلاش می کنند
که زندگی خود و دیگران را بهتر کنند و برعکس احمق ها , این تلاش
معمولا نتیجه عکس نمی دهد. به ندرت موردی می توان یافت که یک
عاقل – عمدا یا سهوا – برای دیگران مشکلی ایجاد کرده باشد. در بیشتر
موارد , احمق های احمق نما , عاقل ها را دوست دارند و همیشه سعی
می کنند خود را به آنها نزدیک کنند ولی احمق های عاقل نما چندان دل
خوشی از عاقل ها ندارند زیرا وجود عاقل ها باعث می شود که آنها به
شکل واقعی , یعنی احمق جلوه کنند و این همان چیزی است که
احمق های عاقل نما از آن گریزانند.
فلسفه ها و عرفانيات من ۲
(( تئوری احمق ها ))
قسمت دوم
نوع دوم – احمق های احمق نما :
احمق های احمق نما در مقایسه با احمق های عاقل نما بین
افراد جامعه می توانند بسیار محبوب تر و سازگارتر باشند
زیرا به هیچ وجه خصوصیات منفی آنها را ندارند بلکه
بسیاری از این افراد دارای جاذبه نیرومندی هستند که باعث
می شود خیلی راحت در جامعه پذیرفته شوند و بیشتر آنها
قابل دوست داشتن و عشق ورزیدن هستند.این افراد چون به
حماقت خود واقفند هیچگاه خود را برتر از دیگران نمی دانند
و به همین علت انسان هایی خونگرم و متواضع هستند. خصوصیت
اصلی آنها ساده لوحی و زودباوری آنهاست اما در جمع دوستان
و آشنایان در بیشتر موارد چهره ای محبوب و دوست داشتنی و
حتی قابل احترام جلوه می کنند. به طور کلی می توان گفت که
تنها شاخصه منفی آنها ( به جز خلقیات شخصی که در افراد
مختلف متفاوت است ) همین حماقت است ولی به خاطر
شاخصه های مثبتی که ذکر کردیم , هیچگاه این افراد از جامعه
رانده نمی شوند. اعتماد به نفس بسیار کم , مشخصه اصلی و بارز
احمق های احمق نما است. پس نتیجه می گیریم که احمق های
احمق نما به مراتب بهتر و قابل تحمل تر از احمق های عاقل نما هستند.
نوع سوم – احمق های متغیر :
احمق های متغیر افراد خاصی هستند که حماقت متغیری دارند که
گاهی اوقات عاقل نما و گاهی نیز احمق نما می شوند. این افراد
را می توان خطرناک ترین نوع احمق ها برشمرد زیرا حالات
متغیر آنها باعث می شود هیچ ثباتی در هیچ کاری نداشته باشند
و یا حتی کارهای خود را نیز انکار کنند و به همین دلیل , این
افراد می توانند برای خود و دیگران دردسر ساز باشند.
توضیح بیشتر در مورد احمق های متغیر ضروری نیست چون
حتما همه شما تا به حال با این افراد برخورد داشته اید.
* * * *
نتیجه کلی از این بحث این است که احمق ها همیشه برای
خود و دیگران مشکلات زیادی را به وجود می آورند.
همانطور که در ابتدای بحث ذکر شد , اکثریت جمعیت
انسان ها را احمق ها تشکیل می دهند. پس هم اکنون
می توانیم علت اصلی مشکلات بسیار زیادی که امروزه در
همه جای جهان وجود دارند را دریابیم :
(( اختلافات احمقانه , احمق هایی که برای دیگران تصمیم
می گیرند , برخورد احمق ها و در نهایت تضاد احمق ها
با عاقل ها. ))
فلسفه ها و عرفانيات من ۱
گاهی اوقات روابطی به ذهنم خطور می کند که به نوعی می توان آنها را به کلیت بزرگتری نیز تعمیم داد و چه بسا می توان آنها را به عنوان قوانین فلسفی کلی و یا عرفانیات شخصی بیان کرد.
(( تئوری احمق ها ))
در ابتدای بحث باید خاطر نشان کرد که احمق با دیوانه تفاوت های بسیاری دارد و از هیچ لحاظ نمی توان این دو را در یک مجموعه قرار داد. بحث مربوط به دیوانه ها در آینده ذکر خواهد شد.
ابتدا احمق ها و انواع آن را بررسی می کنیم و سپس به مقایسه آنها با عاقل ها می پردازیم.
احمق ها افرادی هستند که در بین دیگران و مانند بقیه انسان ها زندگی میکنند به طوری که بدون شناخت نسبت به تک تک افراد , نمی توان آنها را از دیگران
تشخیص داد. اما اگر بخواهیم به طور واضح تر و دقیق تر بیان کنیم باید بگوییم که این دیگران هستند که در میان احمق ها و مانند آنها زندگی می کنند زیرا در حقیقت تعداد احمق ها بسیار بسیار بیشتر از دیگر انسان ها است و شاید به جرات بتوان گفت که اکثریت جمعیت انسان ها را احمق ها تشکیل می دهند.
انسان ها به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند : احمق ها و عاقل ها .
نباید فراموش کرد که این تقسیم بندی ها مرزهای مطلقی ندارند و برای اینکه شخصی را در گروه خاصی قرار دهیم باید ببینیم که عمده خصوصیات اخلاقی و رفتاری او به کدام گروه نزدیک تر است.
برای رفع ابهامات به وجود آمده در ذهن مخاطب لازم است بگوییم که نباید انسان هایی که دچار معلولیت ذهنی می باشند را جزء احمق ها شمرد زیرا معلولیت ذهنی صرفا دلیلی برای احمق بودن نیست و چه بسا که تعداد زیادی از این معلولین وجود دارند که از عاقل ها نیز عاقل ترند. ولی برای اینکه تحلیل ما کامل باشد نباید ازتاثیر ضریب هوشی بر حماقت چشم پوشی کرد. در مورد تاثیر ژنتیک بر حماقت فعلا بحث نمی کنیم زیرا هنوز در این مورد به نتیجه قابل قبولی نرسیده ایم.
احمق ها شامل انواع مختلفی هستند که هر کدام را به طور خلاصه بررسی می کنیم :
نوع اول – احمق های عاقل نما :
احمق های عاقل نما بیشترین درصد جمعیت را در میان احمق ها به خود اختصاص داده اند. شاخصه اصلی این افراد آن است که به هیچ وجه خود را احمق نمی دانند و حتی در اکثر موارد خود را دانای کل فرض می کنند. این افراد همیشه و در مورد هر موضوعی که مطرح می شود دارای نظر و عقیده می باشند و بدون اینکه کسی نظر آنها را بپرسد , شروع به صحبت می کنند و با لحنی کارشناسانه به بررسی موضوع مورد بحث می پردازند که گویی سال ها در این زمینه مطالعه , تحقیق و فعالیت داشته اند. این افراد همیشه به دیده تحقیر به دیگران می نگرند و همه را با معیارهای شخصی خود می سنجند و به طبع این طرز فکر, همیشه خود را از دیگران طلبکار می دانند و انتظار دارند که همه طبق خواسته آنها عمل کنند. آنها
خود را میزان و مرکز ثقل عالم می دانند و از نظر آنها هر کس به روش آنها عمل نکند احمق است.
پس احمق های عاقل نما دارای قدرت دافعه بسیار نیرومندی می باشند زیرا به ندرت کسی به آنها علاقمند باقی می ماند. در طول زندگی شان بارها شکست می خورند اما هیچ گاه نمی فهمند که دلیل این شکست ها همین غرور احمقانه آنهاست. به همین علت است که جزء احمق ها قرار می گیرند.
نتیجه فلسفی بحث این است که تکبر و غرور بیجا به سراغ همه انسان ها می آید
اما فقط در احمق های عاقل نما جلوه می کند و باعث می شود که اندک اندک مردم
از اینگونه اشخاص فاصله بگیرند و یا سعی کنند که فقط آنها را تحمل کنند.
ادامه دارد ...
زندگی
چه کسی می گوید (( زندگی رسم خوشایندی است )) ؟ بی گمان هیچ ندیده ز رنج مردمان شاخه هايی بی برگ خانه ای بی سامان واقعيت اين است: زندگی رسم دردناکی است بايد آموخت به رنج زندگی همچون پنجره ای است پنجره ای که رو به سياهی باز است شيشه هايش تاريک و در آن سوی پنجره منظره ای است منظره ای از جنس تخته سياه چه کسی می گويد (( زندگی رسم خوشايندی است )) ؟ زندگی همچون خزانی ست بی پايان روشنی اش کوتاه آفتابش کم فروغ می توان خورشيد را بر لبه ديوار ديد که به گلدان پژمرده روی ديوار گرمايی نمی بخشد درختان کنار جاده در حسرت يک برگ سبز چشم به راه بهار می ميرند اين خزان را اميد بهاری نيست چه کسی می گويد (( زندگی رسم خوشايندی است )) ؟ (( زندگی چيزی نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود )) آری ! درد را نمی توان از ياد برد آدمی هر روز در حسرت يک روز بی رنج رويایی است شيرين که برايش تعبيری نيست روزها از پی هم می گذرند چه رنج بی پايانی است اين روزهای سرد و تاريک عمر چه نادان است کسی که عاشق دنياست... پرده هايی رنگی بر ديوار اين ويرانه آويخته و گمان می دارد که چه سبز است اينجا چه کسی می گويد (( زندگی رسم خوشايندی است )) ؟ خانه اش ويران باد واقعيت اين است : زندگی رسم دردناکی است بايد آموخت به رنج ...

